تبليغاتX
قاصدک های منتظر

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در پنجشنبه 1386/03/17 و ساعت 2:0 بعد از ظهر

براي خنك شدن قلبم اشك مي نوشم

سكوت لبم رااه شكست

بر روي جعبه ي قلبم نوشتم شكستني است ولي هيچ كس انرا نخواند

بغض درگلويم گره خرده بود كه باهق هق باز شد

در سينه ام اتشفشانيست بنام غم

دلم حسادت مي ورزيد زيرا كه محبت را نمي شناخت

هواي دلم گرفته بود كه نگاهان رعد وبرقي از سينه ام برخاست

هر روز رد پاي دردي را دنبال مي كنم

در كوچه پس كوچه هاي دل سرگردانم

چهره ام رودخانه ا ي دارد به نام گونه ابشاري دارد به نام چشم اب زلالي داردبنام اشك .

درنگاهم غمها شناورند

درميان جنگ وجدال زندگي عشق راگم كرده ام

ابي بر گرد زرد چهره ام را افسرد

نيلوفر عشق چنان به دستانم پيچيد كه در ميان محبت مچاله شدم

افق از فرط تشنگي بر لب دريا سرخ شد

چنان در تخيلاتم غرق شده بود م كه باموجي ازرويا به ساحل شعري پرتاب شدم

هنوز تخم محبت را بردلش نكاشته بودم كه عشقش گل كرد

همين كه محبت رااز فروشگاه قلبش دزديدم ورشكست شد !

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در پنجشنبه 1386/02/27 و ساعت 5:8 بعد از ظهر

دريا

خودم را طراحي مي كنم

در شمايل دريا

با موجهايي از اندوه

در لحظه هاي درد

به خطوط شكسته مي رسم

در عاطفه به خط خميده

ودر اميد

به خط عمود ي !

بر ساحل غم مي خوابم

                    ودر سحرگاهان

با غرقي از اندوه

به ياد او بيدار مي شوم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در سه شنبه 1386/02/04 و ساعت 6:12 بعد از ظهر
یک هفته ی دیگه

تولد تولد تولدت مبارک بیا شمع ها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی انشالله حتما زنده می مونم

یک هفته به لحظه ی موعود ماند ....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در دوشنبه 1386/01/27 و ساعت 11:16 بعد از ظهر
دريا


 

هر شب ستاره ي خيالم را

بر چشمان سياهت مي اويزم

شايد فردا

باقطره اي از شبنم

در جگر گلهاي ياس



راستش ديروز من به جشنواره ي وبلاگ نويس ها وعوت شده بودم وانتظار داشتم كه وبم برنده بشه اما متاسفانه به خاطر يه مسائلي از جمله پارتي باز ي كه در مملكت ما هنوز ه هنوزه رواج داره باعث شد كه من به حق خودم نرسم واين موضو ع خيلي منو ناراحت كرده راستي بچه ها دوارديبهشت تولدم هستش اميدوارم كه بهم تولدم را تبرك بگين منتظر نظرهاتون هستم

فعلا باعكس ومتن بالايي حال كنيد تا بعد.....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در یکشنبه 1386/01/19 و ساعت 10:10 بعد از ظهر
حالا دیگه رسیدیم به سیزده بدر

در خيابان ذهنم روياهاي سبز ي قدم بر مي دارد و مرغ دلم را باخود به دياري دور دست مي كشاند اي عابر روياهاي سبز من وقتي كه تار گيسوي تو برگردن جانم مي پيچد به رازي كه در نگاه تو جاري است مي انديشم لحظه هاي باتوبودن غروب تما م دلتنگي هاست وبا تو هيچ غبار اندوهي بر شانه هاي دل نمي شيند بي تو در خلوت اسمان تنهايي نگهبان سكوتم وهيچ لبخندي در شعر زندگي ام نمي  رويد بي تو من با بهار مي ميرم وتن تنهاي من بي تو چادر شب را به خود مي پيچد ودلم پشت ديوار دلتنگي ها مي ميرد بامن باش بامن باش ودستان مرا در پنجه هاي گرمت بفشار وگلهاي سپيد اميد را به دست نسيم زندگي ام بسپار وبه گوش دل ها بخوان كه زندگي همجون پروانه رنگين بال روياها زيباست

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در دوشنبه 1386/01/13 و ساعت 1:28 بعد از ظهر
برای مریم جون دوست خوبم

 

چشمانم  را مي بندم ودرروياي خود به درون قلبت پرواز مي كنم در درون قلبت نواها ي  عاشقانه روحم را نوازش ميدهد ولطافت غنچه ها ي نوشكفته را به زيبايي چشمانت احساس مي كنم كه با زيبايي خود فقط عشقت را به من ياداوري ميكند در درون قلبت خداي عشقي رامي بينم كه بالطافت خاصي مرا به نزد خود ميخواند در مقابل او زانومي زنم وارزومي كنم كه قلب هايمان ازهم فاصله نگيرد وقلب هايمان همچون بهار بانشاط باشد

چشمانم را بازميكنم واين بار چشمان رويايي تو را در برابر خود مي بينم واين بار به جاي زبانم قلبم فرياد ميكشد وهزاران با رمي گويدكه دوستت دارم و از تو مي خواهد كه هيچ وقت ان رابه خزان بي روح  تبديل نكند

براي مريم جون كه ازمن خواسته بود از طرف اون  براي عشقش بنويسم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در جمعه 1386/01/10 و ساعت 8:35 بعد از ظهر
حالا بعد از عید

مثل هميشه غنچه هاي زيباي رزZ را در گوشه هاي اتاق تاريكم خشك مي كنم. اين بار اين غنچه ها اخرين نشانه هاي تابستان گرم هستند وتوهم اخرين نشانه هاي تابستان قلب من بودي  كه باامدن خزان رفتي شايد گلهاي رز باامدن بهار دوباره بازگردند امابر خلاف گلهاي رز تو ديگر بر نخواهي گشت وهمچنان مرا در انتظار باقي خواهي گذاشت .....Ó

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در جمعه 1386/01/03 و ساعت 6:7 بعد از ظهر
سال نو مبارك

سا ل نورا به همه ي شما دوستا ن عزيزم تبرك مي گويم واميدوارم كه هميشه موفق وپيروز باشيد تا سال بعدمنتظرم بمونيد

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در سه شنبه 1385/12/29 و ساعت 2:9 بعد از ظهر

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در سه شنبه 1385/12/29 و ساعت 1:51 بعد از ظهر

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در پنجشنبه 1385/12/24 و ساعت 5:39 بعد از ظهر
سوتی های سداوصیما (سال نو مبارک )

چند سال پيش توي يه برنامه زنده شبكه تهران (فكر كنم شبهاي تهران بود) احمدزاده بعد از اينكه يكي مسابقه رو برد گفت: هديه اي به رسم امانت به شما ميديم!

يكي دو هفته پيش اين پسره (اميرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذار يه ماچ از لبات بگيرم و پورنگ هم سرخابي شده!

توي اخبار سراسري بود كه آقاي بابان همراه همكار خانومش مي‌خواست خداحافظي كنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظي مي كنم!

برنامه‌ي صبح ايراني راديو سراسري كه از ساعت ۶ و خورده اي صبح شروع ميشه يك مجري خانم داره به اسم قلع ريز يا مشابه اون كه يه روز، گفتند: يك خبر جالب مي‌خوام براتون بخونم، تو اينترنت مي‌گشتم (!) اين خبر رو ديدم كه نوشته يك پيرمرد به مدت ۵۰ سال بالاي درخت زندگي كرده و بعد فرمودند كه: شوخي نيست، طرف ۵ قرن بالاي درخت بوده!

يه تبليغي قدیماتو تلويزيون نشون ميدادكه ظاهرا مال يك شركت آموزش كنكور به اسم " تست قرمز " هست ... خلاصه يه پسره رو نشون ميده كه كتاباي اينا رو مي خونه بعد ميره سر جلسه با خيال راحت تست ميزنه ...فقط يه نكته اي هست ... اين پسره سر جلسه كنكور فقط يه پاسخ نامه دستشه ... هيچ پرسش نامه اي وجود نداره ...!

يكي از برنامه هاي زنده شبانه چند سال قبل بود كه تو شبكه تهران پخش مي شد و احمدزاده و حسيني مجرياش بودن. خسرو شايگان (دوبلور) تلفني باهاشون تماس گرفته بود و اينا هم گير داده بودن كه يه آهنگي رو كه معمولا زمزمه مي‌كني بخون. هرچي اين بنده خدا مي گفت الآن چيزي يادم نيست ول كن نبودن كه يه دفعه شروع كرد به خوندن : مرا ببوس ...! مرا ببوس ... اون دو تا هم كه دستپاچه شده بودن فورا گفتن به به چه صداي خوبي! حالا مي‌رسيم سر سوال بعد و هر جور بود نذاشتن بقيشو بخونه.

يه بارم تو برنامه كودك (حالا همه فكر ميكنن من برنامه كودك مي بينم) عمو پورنگ اجرا مي كرده مسابقه تلفني بوده يه دختره زنگ زده بوده ، پورنگ بهش ميگه بابا خونه هست باهاش صحبت كنم ميگه هست ولي حمومه ، ميگه مامان چه طور ؟ ميگه مامانمم حمومه !!!

يه بار گوينده اخبار ساعت ۲ مي‌خواست بگه وفات پدر آقاي احمدي نژاد گفت: شهادت پدر آقاي احمدي نژاد كه سريع درست كرد. ولي معلوم بود اعصابش خرد شده و چند تا اشتباه ديگه هم كرد.

يه خاطره ديگه از عمو پورنگ
يه صداي دخترونه
- الو ؟
- الو ؟
- سلام
- سلام
- خوبي
- مرسي . عمو پورنگ ؟
- جانم ؟
- من خيلي دوستتون دارم
- منم خيلي دوستت دارم عزيزم . اسمت چيه ؟
- كتايون
- كتايون ؟ خوبي ؟
- بله
- كتايون ؟ من ازت سوال مي پرسم . تو بگو كتايون . باشه ؟
- باشه
- كي از همه بهتره ؟
- كتايون
- كي تو كارا به مامان كمك مي كنه ؟
- كتايون
- كيه كه مامان دوستش داره ؟
- كتايون
- كيه كه بابا وقتي از در مياد ماچش مي كنه ؟
- مامان

دربازي پرسپوليس - ابومسلم بود بين دو نيمه زنگ زدن به فنايي براي مسايل داوري و اينا فنايي گفت : قبل از هر چيز اجازه بدين فرارسيدن ماه محرم رو خدمت شما و بينندگان تبريك عرض كنم !!

 

گاف های فرزاد حسنی در صدا و سیما

در برنامه زنده شبکه سوم سیما فرزاد حسنی در پایان برنامه از یک خانم دامدار نمونه یاد کرد که چند گوسفند تحویل گرفته و صدها گوسفند تحویل داده است.

وی در ادامه گفت: مثلا اگر من فرزاد حسنی را تحویل این خانم دهید، 30 تا فرزاد حسنی از او تحویل خواهید گرفت!

حسنی همچنین چندی پیش در یک برنامه رادیویی به انتقاد از نوع مواجهه مردم با پدیده فیلم های خصوصی بازیگران و ورزشکاران پرداخت و در پایان گفت: CD خود ما هم در دست تهیه است

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در پنجشنبه 1385/12/24 و ساعت 4:46 بعد از ظهر

 

وقتي كه  غروب محبت را به خاك مي سپرد انصاف برايش گريه مي كرد

لبخند زماني مي رويد كه خوشبختي برايش اب دهد

وقتي كه شعله درد بيشتر شد دلش سوخت

چون شنا بلد نبود غرق نگاهم شد

وقتي كه تنهايي بر دلم تكيه داد افتادم

وقتي كه قمار زندگي را باختم كه كيش شدم

چند روز ي است كه  محبت به خانه ما نمي ايد

همين كه اشك بر روي پلكم نشست بام چشمم چكه كرد

وقتي كه عشق از نردبان دلم افتاد پايش شكست

همين كه به عشق تعارف كردم محبت را نيز با خود اورد

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در چهارشنبه 1385/12/09 و ساعت 7:20 بعد از ظهر
انجلا جولي

انجلا جولي

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در پنجشنبه 1385/12/03 و ساعت 7:49 بعد از ظهر

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در پنجشنبه 1385/12/03 و ساعت 7:37 بعد از ظهر
نیمی از جهانم برای تو

نيمي  از جهانم براي تو

نيمي براي گنجشگ ها ó

نيمي از دوست داشتنم براي تو

نيمي براي باد

                  تا كوچه ها رابگردد !

نيمي از مهربانيم براي تو .

نيمي براي باران

                     تا بر زمين ببارد !

وناگهان

          مرا به نام كوچكم صدا مي كني

           گنچشك هايم به سرزمين تو كوچ مي كنندó

ومن

     بااين همه بيابان

                         كه هيچ هم بهار نمي شود ،

فصل ها راگم مي كنم

                                         

                                     

                                                  شعري از فخري برزنده

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در پنجشنبه 1385/12/03 و ساعت 7:27 بعد از ظهر

به نام خداوند بخشنده ي مهربان

در هياهوي عشق به ياد روزهايي كه گذشت به نام ياد تو گذراندم روزها را گر چه تنهام گر چه نالانم مي مانم منتظرت تا بداني كه چقدر دوست دارم

  ياد باد ان روزها                     

  تنها من ماندم با سوزها

  اه را در ناله ام پيدا كنيد          

 شايد اين عشق باشد يار زاها

 شايد اين را من نيابم در سكوت    

 مهردادارم همان است ياسزها

        

                                                   از فاطمه جون .....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در پنجشنبه 1385/11/19 و ساعت 8:52 بعد از ظهر

به نام خداوند بخشنده ي مهربان

در هياهوي عشق به ياد روزهايي كه گذشت به نام ياد تو گذراندم روزها را گر چه تنهام گر چه نالانم مي مانم منتظرت تا بداني كه چقدر دوست دارم

  ياد باد ان روزها                     

  تنها من ماندم با سوزها

  اه را در ناله ام پيدا كنيد          

 شايد اين عشق باشد يار زاها

 شايد اين را من نيابم در سكوت    

 مهردادارم همان است ياسزها

        

                                                   از فاطمه جون .....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در پنجشنبه 1385/11/19 و ساعت 8:52 بعد از ظهر

پري دريايي وقتي كه تورا ديد بوسه اي به امانت از تو گرفت و ان را به قلب من هديه كرد اما اكنون كه تورفته اي ان بوسه به عنوان يادگاري در قلب من پوسيده است اما با ز هم منتظراست ، منتظر بازگشت دوباره ي تو وديدن دوباره ي تو من هم باان منتظر خواهم بود تا ابد ....ô

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در پنجشنبه 1385/11/19 و ساعت 8:31 بعد از ظهر
همیشه به یادت هستم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در پنجشنبه 1385/11/19 و ساعت 8:23 بعد از ظهر
تنهاي تنها.....

شايد اگر نمي امدي من از خودم جدا نمي شدم شايد من زندگي  پر از انتظار رانداشتم شايد اصلا غم نبودن را احساس نمي كر دم اما امدي و من همه ي اين سختي ها را تحمل كردم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در یکشنبه 1385/11/01 و ساعت 6:26 بعد از ظهر
فراموشي تا ابد

بردي از يادم دادي بر بادم ، با يادت شادم

دل به تو دادم، در دام افتادم ،از غم ازادم

دل شادم بخند، اي گل بر اشك خونينم بخند

چه شد ان همه پيمان، كه از ان لب خندان

بشنيدم وهرگز خبري نشد از ان

سوزم از سوزنگاهت خموش

چشم من باشد به راهت هنوز

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در یکشنبه 1385/11/01 و ساعت 6:25 بعد از ظهر

                                         

 

بعداز مدت ها قلبت را در خواب ديدم اما  قلبت به خزاني تبديل شده بود كه ممكن بود ديگر رنگ بهار را نبيند مجازات من نه تنها تمام نشد بلكه به ان افزوده هم شد

يك توصيه ي خوب عاشق شدن ممنوع Æ

 

در دفترچه قلبم خاطرات باتو بودن را ثبت كردم تا هرگز از ياد نبرم  ¥

 

 

سكوتم از رضايت نيست

دلم اهل شكايت نيست

 

 

چشمانم را به تبعيد فرستادي تا به كس ديگري نگاه نكند

قلبم را به اسارت كشيدي تا ان را به كس ديگري هديه نكنم 

 دست ها و پاهايم را به زنجير  وفاداري كشيدي تا از روي بي وفايي به تو، به كس ديگر نگويم كه از پيشم نرو...

 

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در پنجشنبه 1385/09/16 و ساعت 7:45 بعد از ظهر
در روياي من تو برايم زيباترين خواب هستي

ارامش بدون تو محاله

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در پنجشنبه 1385/09/16 و ساعت 7:44 بعد از ظهر
واقعا این سوال از ته دل می پرسم من بدون تو چگونه زندگی کنم چه طوری فقط بهم بگو خواهش می کنم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در پنجشنبه 1385/09/16 و ساعت 7:41 بعد از ظهر
بابا مانکن

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در پنجشنبه 1385/09/02 و ساعت 5:19 بعد از ظهر

من همیشه در یاد تو هستم همیشه ...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در جمعه 1385/08/26 و ساعت 12:37 بعد از ظهر

فرياد از عشقت فرياد

بر لبم هميشه اسم توست

اسير  عشقم كه سرنوشتم طلسم توست تا ابد

 

هيچ وقت مثل حالا احساس دلتنگي نكرده  بودم وقتي كه مي بينم اين قدر تنهام تنهايه تنها. مي خواهم يك واقعيت را بگويم تو هيچ وقت معني اشك هاي مرا نفهميدي يا شايد دوست نداشتي كه بفهمي اشك هاي من با زبان بي زباني به تو مي گفتند كه چقدر بي انصافي كه اينقدر مرا عذاب مي دهي اما تو باز هم نفهميدي و مرا عذاب دادي تا حدي كه بي تو ارزوي مرگ كردم چون دوستت داشتم

جرم من همين بود كه به خاطر ان تا ابد  مجازات خواهم شد اما فقط يك بار فقط يك با ر قلبت را در خواب ببينم  اين مجازات تمام خواهد شد با دلي پر از اشك Sمي گويم كه بيا و اين مجازات را تمام كن ...

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در سه شنبه 1385/08/23 و ساعت 6:33 بعد از ظهر
چرا فقط عشق

قصه ما عاشقها تراژدي غم انگيزي است با اين تفاوتي كه اين تراژدي پاياني ندارد هيچ پاياني .....

ديشب از خداي عشق خواستم كه طلسم قلبم را بشكند تا من بتوانم تو را ازقلبم بيرون كنم اما اين ارزوي من با ز هم براورده نشد ....

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در سه شنبه 1385/08/23 و ساعت 6:29 بعد از ظهر
یه عالمه درد دل

راستي وقتي كه از من جداشدي صداي گريه ي قلبم را شنيدي كه فرياد مي زد و مي گفت بمان

اما تو نشنيدي و برا ي هميشه رفتي ؟!

 

 

سراغاز هر مكتبي عشق است اما اينجا ما در سرانجام فقط با انتظار روبه روهستيم Ü

 

 

 

 

بي تو همش زمستو نه

بهار نداره قلبه من

دوست دارم هميشه

قشنگ ترين خيالم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط فرانک همیشه منتظر... در سه شنبه 1385/08/23 و ساعت 6:18 بعد از ظهر